محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6440
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نامه هاى يعقوب ده روز مانده از ذى قعده به سلطان رسيد و چنان كه گويند ، جعفر بن معتمد در ايوان جوسق نشست با ابو احمد بن متوكل ، سرداران نيز حضور يافتند ، به فرستادگان يعقوب اجازه داده شد ، فرستادگان يعقوب آنچه را از وضع مردم خراسان به دو رسيده بود ياد كردند و گفتند كه جانفروشان و مخالفان بر خراسان چيره شدهاند و محمد بن طاهر ضعيف است . گفتند كه مردم خراسان به يعقوب نامه نوشتهاند و از او خواستهاند كه سوى آنها رود و كمكشان كند و او سوى خراسان رفته و چون به ده فرسخى نيشابور رسيده مردم آنجا سوى وى رفتهاند و شهر را به دو تسليم كردهاند كه وارد آن شده . پس از آن ابو احمد و عبيد الله بن يحيى سخن كردند و گفتند كه امير مؤمنان عمل يعقوب را تأييد نمىكند و دستور مىدهد كه به كارى كه وى را بر آن گماشته بازگردد ، نمىبايد بى دستور امير مؤمنان چنين كرده باشد ، مىبايد بازگردد كه اگر چنين كند از دوستان است و گرنه همانند مخالفان است . سپس فرستادگان يعقوب را پس فرستادند ، به آنها جايزه دادند و به هر كدام خلعتى دادند كه سه جامه بود . سرى آورده بودند كه بر نيزه اى بود و بر آن رقعه اى بود به اين مضمون : « اين سر دشمن خدا عبد الرحمان خارجى است كه از سى سال پيش در هرات دعوى خلافت داشت و يعقوب بن ليث او را كشت . » در اين سال ابراهيم بن محمد عباسى ، معروف به بريه ، سالار حج شد . ( 508 آنگاه سال دويست و شصتم درآمد . سخن از حادثاتى كه به سال دويست و شصتم بود از جمله آن بود كه يكى از كردان مساور جانفروش ، محمد بن هارون معمرى را كشت . وى را در زورق بريد سامرا يافت و بكشت و سرش را به نزد مساور برد . مردم ربيعه